تبليغاتX
دختری از تبار ماه هفت
چهارشنبه یکم مهر 1388
آن زمان که زندگی را

میان دست های تو

جا گذاشتم،

پوچی سرفصل تمام شعرهایم شد...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:59  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
سه شنبه هفتم آبان 1387
 

می آیم

این بار بازو هایت را آرام می خوابم

....

می بینی چه دوستت دارم

خیالم را به آغوشت بسپار.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:24  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
شنبه دهم فروردین 1387
 

همچو خورشید،

به طرف مرز بی پایان غروب راهیم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:8  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
سه شنبه هجدهم دی 1386

در هجوم سکوتی سرد،

اندوهی

تمام تنهایی ام را هاشور می زند

و ذهنم

دفن می گردد

زیر آوار خاطراتی که فرو می ریزد

از نم اشک....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:22  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
یکشنبه دوم دی 1386
 
همه آنچه که از تو برای من مانده،
همان تصویر لغزانی ست
که در ذهن قاب
خواب مرا تعبیر میکند!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:57  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
چهارشنبه سی ام آبان 1386

در ابتدای حادثه کسی از کوچه ما گذشت... کسی از کوچه ما گذشت و دیوارها عاشق شدند... و شعرها بوی زندگی گرفتند... کسی از کوچه ما گذشت و پنجره اتاقم باز شد... چشمانم بوی نور گرفتند... کوچه نور باران شد... کسی از کوچه ما گذشت و دیروزها زنده شدند... و من دوباره در بهار روییدم... و نفس­هایش را نفس کشیدم

کسی از کوچه ما گذشت که شبیه هیچکس نبود... به آغاز زمین شباهت داشت... کسی از کوچه ما گذشت و من پابرهنه به دنبالش تا تهِ کوچه دویدم... او رفت اما انگار جای قدم­های­اش تا درونی ترین لایه وجودم ادامه داشت... کسی از کوچه ما گذشت و چشمان جوی آب خیسِ خیس شدند...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:32  توسط نسیم  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیستم آبان 1386
 

می پوشانم با اشک،

نقش خنده ای را که در چشمانم

به جا مانده...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:52  توسط نسیم  | 

~ ~ ~